توضیحات
کتاب نبرد من – زندگی نامه هیتلر
از سال ۱۹۴۵ چاپ کتاب نبرد من که در واقع زندگینامه، عقاید و نظرات آدولف هیتلر بود، متوقف شد. انتشار میلیونها نسخه کپی باعث شد که این ممنوعیت غیر رسمی همیشه ناقص باشد. ممنوعیت کتاب همچنین به اسطوره شدن آن نیز کمک کرد.
با این حال، کتابی که هیتلر در زمان حضورش در زندان قلعه لندبرگ در سال ۱۹۲۴ نوشت، سالها بعد در حکومت آلمان نازی به مقدسترین کتاب تبدیل شد. در زمان نوشتن بخشهای نخست کتاب، «رودولف هس» منشی هیتلر نیز در ویرایش و رونویسی کتاب به او کمک کرده است. بخش دوم کتاب در پایان همان سال به پایان رسید.
اکنون ۷۰ سال پس از مرگ هیتلر، کتاب باید به عنوان جریان سیاسی، فرهنگی و فکری آن روزها خوانده شود. نه هیتلر و نه اندیشههایش دیگر امروزی نیستند، زیرا آنها محصول دوره خود بودند. در واقع، هیتلر فقط میتواند درک شود، اگر او را به عنوان یک نویسنده مانند هر نویسنده دیگر در نظر گرفت.
این کتاب در زمان بعد جنگ جهانی اول برای آلمانیها به عنوان پنجرهای برای دمیدن هوای تازه قلمداد میشد. با این حال، این اثر قطعهای از اسنادی است که نشان میدهد چگونه یک دیکتاتور میتواند فکر کند و شما را وادار به باور آن کند. ساختار اجتماعی در آلمان و بخشهای جامعه به وضوح از طریق چشماندازهای شخصی هیتلر در کتاب شرح داده شده است.
متن کتاب پر از عبارات و کنایههای رایج است، همراه با استدلالهای بازتولید شده از طیف متنوعی از متون قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم است. آدولف هیتلر نظریات «کارل فون کلاوزویتس» نظریه پرداز نظامی را در کتابش می آورد، همچنین زبان مبارزه او از تفکر اجتماعی «داروین» در قرن نوزدهم سرچشمه میگیرد.
با این حال، نبرد من هنوز ترس را تحریک میکند. این ترس با خاطراتی که فرهنگ سیاسی آلمان را تعریف میکند شکل میگیرد (شکست در جنگ جهانی اول و معاهده ورسای) و به معنای حرکت به سوی جهان به عنوان یک آلمانی تا به امروز است. حتی شیوهای که در آن پاورقیهای متن را فرا گرفته است، به طور واضح، میل به آن را در صفحات کتاب نشان میدهد؛ یعنی روح تمامیت خواه نژاد آریایی.
هیتلر یک ناسیونالیست استوار است، زیرا برای دولت آلمان بزرگ، او راهنمای مسیر است. در رقابت برای به دست آوردن زمین و منابع بیشتر او به وضوح بیان میکند که یک ملت باید از خود بیرون بیاید و زمینهای خارجی (بیرون از مرز) را به دست آورد. او همچنین اعتراف میکند که انتخاب غیرطبیعی، قدرت ملی را کاهش میدهد، زیرا در یک فرایند انتخاب طبیعی تنها قویترین در رقابت جان سالم به در میبرد. او همچنین بحث میکند که چگونه نژاد آریایی قادر به رشد پیشرفت بشریت است و یهودیها به طور مداوم به منظور تسلط بر نژاد بشر قومی فاسد هستند و به دستکاری ساختار اجتماعی در ملل مختلف میپردازند. او به روشنی بیان میکند که اگر آلمان میخواهد به سرنوشت نهایی خود که پیروزی است برسد، یهودیها باید از ملت ریشه کن شوند.
به طور کلی، کتاب نبرد من تأکید بر فلسفه آدولف هیتلر در مورد دولت و سیاست است. برای همه شناخته شده است که کتاب از اندیشه فردی است که یکی از شدیدترین جنایات بشری را در طول تاریخ پایهریزی کرده بود. اما این کتاب همانند سوختی برای آتش، این مرد را تحریک میکرد. اعتقادات و دیدگاههای او نسبت به ملت آلمان باعث شد او مسیر سیاسی مشخصی را انتخاب کند.
هیتلر مینویسد که اصول اساسی سیاست و جامعه شناسی در ذهن خود او شکل گرفته است، از دوران کودکی و جوانیاش. نارضایتی او نسبت به دموکراسی پارلمانی آشکارا نشان داده شده است و او ثابت میکند که چطور چنین سیستمی به تخریب جناح سیاسی ملت منجر شده است و منفعل در انجام هر کاری است. او بیان میکند که مسئله اساسی با دموکراسی پارلمانی پاسخگویی است، زیرا نمیتواند به یک فرد تکیه کند.
در قسمت دوم کتاب، هیتلر نشان میدهد که چگونه به حزب ناسیونال سوسیالیست کارگران آلمان میپیوندد و رهبری جنبش جوانان را برای بیداری ملت آلمان بر عهده میگیرد. حزب تحت رهبریِ دائمی هیتلر به طور فزایندهای محبوبیت پیدا میکند و با شعلهور شدن سخنرانیهای عمومی او برای پیشبرد این مبارزه برای به دست آوردن موقعیت سیاسی، حزب نازی به قدرت اول کشور تبدیل میشود.
این کتاب همچنین ساختار سیاسی آلمان در آن زمان را نشان میدهد، همراه با استراتژیهای تبلیغاتی که در طول جنگ جهانی اول توسط فرانسویها به کار گرفته میشدند. دستکاری احساسات عمومی توسط هیتلر کمک میکرد تا احساسات توده مردم را در اختیار بگیرد و اعمال خود را بعد از آن به خواسته مردم برای جنگ تبدیل کند.
این کتاب بدون هیچ گونه دیپلماسی به روش بسیار پرتنش نوشته شده است. همانطور که از فردی نژادپرست به مانند هیتلر انتظار میرود، سبک نوشتن کتاب، مستقیم، قابل درک، بسیار جذاب و در عین حال تحریک کننده است. با این حال، خواندن این کتاب تقریباً خواننده را متقاعد میکند که به سمت تفکر آدولف هیتلر حرکت کند.
درباره هیتلر، بنیان گذار حزب ناسیونالیسم
آدولف هیتلر در سال ۱۸۸۹ در اتریش، پسر یک مقام گمرکی، متولد شد و بیشتر دوران کودکی خود را در منطقه لینتس گذراند. وقتی ۱۸ ساله بود، از ارث پدرش استفاده کرد و برای تحصیل در هنر به وین رفت. هیتلر عمیقاً ناامید شد، زیرا برنامههای او در دانشگاه هنر در وین رد شد. طبق نظر هیتلر در زندگینامهاش، در این دوره ابتدا با ایدههای ضد یهودی آشنا شد که منجر به ایجاد دیدگاههای سیاسی فاشیستیاش شد.
وقتی که جنگ جهانی اول در سال ۱۹۱۴ آغاز شد، هیتلر فوراً برای پیوستن به ارتش آلمان درخواست داد. او از شکست آلمان در جنگ ترسید و احساس کرد رهبران به کشور خیانت کردهاند، زیرا آلمان بسیار تحقیر شده و مجبور بود تمام هزینههای کامل جنگ را بپردازد.
بلافاصله پس از جنگ، هیتلر با همکارانش به ایجاد حزب کارگری سوسیالیست ناسیونالیسم یا نازی کمک کرد. سخنرانیهای عمومی و جذاب او، اغلب در تالارهای آبجو فروشی، توسط صدها هزار نفر مردم ناراضی آلمان انجام میگرفت.
در سال ۱۹۲۳، هیتلر پس از کودتای دستگیر شد و به پنج سال زندان در لندبرگ محکوم شد که تنها یک سال از آن را گذراند. در همان مدت کوتاهی که در زندان بود، هیتلر کتاب نبرد من را نوشت. ایدئولوژی هیتلر در حال پیشروی در تمام کشور بود، او مشکلات آلمان را نه به آلمانیها بلکه به قدرتهای خارجی و یهودیها نسبت میداد.
محبوب هیتلر باعث شد حزب ناسیونالیسم (نازی) در انتخابات بیشترین کرسی را در دولت آلمان بدست آورد. بعد از مدتی هیتلر قدرت قانونی خود را در دولت آلمان برگزار کرد. در سال ۱۹۳۳، آزادی احزاب دیگر به جزء حزب نازی غیرقانونی اعلام شدند و در سال ۱۹۳۴، هیتلر ریاست جمهوری را لغو کرد و قدرت خود به خود محدود کرد. طی چند سال آینده، هیتلر قدرت خود را تقویت کرد و از موضع خود برای پیگیری یهودیها و سایر اقلیتها در آلمان استفاده کرد.
در اواخر دهه ۱۹۳۰، آلمان هیتلری آماده گسترش بود. او ارتش آلمان را ساخت و در سال ۱۹۳۸ به طور یکجانبه اتریش را ضمیمه خاک آلمان کرد. در همان سال، رأی چندین رهبر اروپایی را برای امضای توافقنامه مونیخ به دست آورد که بخشی از چکسلواکی را به آلمان برای جلوگیری از جنگ اعطا کنند. سپس آلمان در سال ۱۹۳۹ تمام کشور چکسلواکی را اشغال کرد. حمله او به لهستان در سپتامبر ۱۹۳۹ باعث آغاز جنگ جهانی دوم شد.
آلمان به لحاظ استراتژی حمله برق آسا، از لحاظ نظامی موفقیتهای بسیاری را به دست آورد. تا پایان سال ۱۹۴۱ بسیاری از کشورهای شرق و غرب را فتح کرد، ولی حمله به روسیه در زمستان ورق را به نفع متفقین برگرداند. از این پس مرزها باز پس گرفته شدند و قدرت نظامی آلمان ضعیفتر شد. هیتلر خود به تنهایی هدایت ارتش را در دست گرفت و در طی یکسری اشتباهات دنبالهدار، به سرنگونی آلمان نازی دامن زد. او در ۳۰ آوریل ۱۹۴۵ در پناهگاه زیرزمینیاش به همراه همسرش «اِوا براون» خودکشی کرد و اجسادشان سوزانده شد.
چرا باید کتاب نبرد من را بخوانیم؟
اندیشه و جوهر وجودی آدولف هیتلر در کتابش نمایان است و مهمترین راه شناخت کسی است که بزرگترین جنگ تاریخ را شروع کرد. هنگامی که بعد از نزدیک به ۷۰ سال از پایان جنگ جهانی دوم، تصاویر رهبر نازی را میبینیم، چهره مردی را مشاهده میکنیم که در اثر اشتباهات غیرقابل تحمل رنج میبرد.
او قهرمانِ خودخواهی است که به تنهایی به مبارزه غیرممکنها رفت. هیتلر خود را مانند ناپلئون بناپارت احساس میکرد که علیه سرنوشت در حال مبارزه است و نمیتواند علیه آن پیروز شود و اینکه به نوعی سزاوار آن است. چرا که در ذهنش بیقید و شرط خود را با قدرتی استثنایی در ارتباط میدید.
هیتلر به مردم میگفت: «من به شما مبارزه، خطر و مرگ پیشنهاد میدهم» و در نتیجه یک کشور پای اندیشههای او تمام میشود. همانطور که خواننده بعد از خواندن کتابش به این فکر میکند که او چگونه با این عقاید ضد انسانیاش، توانسته یک ملت را همراه خویش کند.